به آدرس قبلی برگشت خوردم
دلایلش را هم همانجا بخوانید
![]() |
|
![]() |
به آدرس قبلی برگشت خوردم
دلایلش را هم همانجا بخوانید
باز هم حکایتی سینه به سینه ، و آن هم از کرمان ما
کرمان ما ( به معنای عام ) غروب های بسیار دلگیری دارد ، این مسئله را تقریبا همه کرمانی ها و شاید به جرات بتوان گفت صد در صد کسانی که بر ما وارد میشوند درک کرده اند که غروب های کرمان شدیدا دلگیر است و هزار البته که در بین همه غروب های دلگیر کرمان غروب های جمعه حکایتی دیگر دارد
غروب های جمعه کرمان آنچنان دلگیر و غمبار است که کمتر کسی را دیده ام که بتواند این سنگینی را تحمل کند
خود من از همان اوایل کودکی این سنگینی و غم را درک میکردم و همیشه با خودم میگفتم انشاءالله روزی بزرگ میشوم و با رفتن به بیرون از خانه و ایجاد سرگرمی های متفاوت این سنگینی را از بین خواهم برد ، اما آن کودک غمگین غروب های جمعه کرمان بزرگ شد و شاید به همه امکاناتی هم رسید اما نه تنها بزرگ شدن و داشتن همه امکانات این سنگینی و غم را از بین نبرد بلکه آن را چندین برابر کرد
و من هنوز بعد از گذشت ۲۵ سال از آن روزها ( از اولین روزهائی که غروب و سنگینیش را درک کردم ) سنگینی و غم غروب های جمعه را با تمام حس و وجود درک میکنم و هیچ راهی هم برای گریز از آن نیافته ام
این غربت و سنگینی و غم البته بی دلیل نیست که میخواهم ریشه های آن را که به صورت حکایت های سینه به سینه به من و مای امروز رسیده است برای شما بیان کنم
کرمان در روزگاری نه چندان نزدیک مردمانی داشته بسیار دلاور و جنگاور و شاد و سرخوش که در حکایت است که دلیل پناه آوردن لطفعلی خان زند هم (برای دوری از گزند آقا محمد خان قاجار) به کرمان دقیقا همین مطلب بوده و ایشان به همان دلیل شجاعت و دلاوری کرمانی ها به اینجا پناه آورده است
اما بعد از فائق آمدن آقا محمد خان قاجار و آن داستان کذا که همه میدانیم و میدانید ( در آوردن چشم های آباء و اجداد ما ) و اعلام حکومت نظامی طولانی در کرمان توسط آقا محمد خان قاجار کم کم کرمانی ها به خانه ها و گوشه ها پناه بردند و همین شد که اثر آن هنوز هم بر دیار کریمان هویداست که به نسبت بقیه اهالی ایران زمین ، کرمانی ها کمتر اهل بیرون رفتن و گشت و گذار هستند و اکثر تفر یحاتشان تفریحات خانگی است (آن تفریحی هم که کرمان بدان محکوم است هم با زمینه همین مسئله شروع شده که البته داستانی جدا دارد ) و همین میشود که خلوت شدن ناگهانی شهر بر این غربت و سنگینی میافزاید
باری اما همین موضوع اقا محمد خان هم ریشه ای دارد که شاید نشنیده باشید
روزی روزگاری در دیار کریمان بزرگ مرد عارفی میزیسته به نام مشتاقعلیشاه که شاید بسیاری از شما بدانید که عمده شهرتش به واسطه عرفانش بوده و بزرگترین گناهش خواندن آیات قران با نوای ساز
در خبر است که مشتاقعلیشاه آیات قرآن را با نوای تار میخوانده و بر این کار تسلط بسیار داشته است (تسلط مشتاقعلیشاه به ساز به حدی بوده که ایشان سیمی را به ساز اضافه کرد که امروزه به نام سیم مشتاق معروف است )
و این کار به مذاق ظاهر بینان متحجر که از دین و خدا و اسلام غیر از خم وراست شدن و یک ظاهر خشک نمیبینند و از خدا برداشتی به غیر از یک شکنجه گر ندارند خوش نمیآید و آنچنان که از شواهد هم بر میآید اینان در همان زمان هم قدرتمند بوده اند به طوری که با اصرار و الحاح بالاخره حکم سنگسار عارف بزرگ مشتاقعلیشاه را از حاکم شرع آنزمان میگیرند
و متاسفانه این حکم در مورد این مرد عارف بزرگ اجرا میشود
و باز هم در حکایت های سینه به سینه آمده است که مشتاقعلیشاه در حین سنگسار شدن توسط مردم دیار کریمان را که آنروز بر اثر تحریک عده ای متحجر و خشک مذهب مقدس مآب به هیچ روی در دسته کریمان جای نمیگرفته اند ایشان را نفرین میکند و به روایتی میگوید چشمهایتان کور باد که شاهد سنگسار چو منی بیگناه هستید که البته در اصل قضیه هیچ توفیری نمیکند
به عقیده این حقیر چه مشتاقعلیشاه کرمانیان را نفرین میکرد و چه نفرین نمیکرد قهر خداوند گریبان این دیار را گرفت به شکلی که تنها بعد از چند سال و چند دهه دیگر هیچ خبری از آن مردمان شاد و سرزنده و دلاور نبود و هنوز هم نیست (همشهری های عزیز من را ببخشید که حقیقت میگویم )
دیار کریمان ما هنوز هم بوی غربت میدهد و سنگینی غروبهایش را کمتر کسی میتواند تحمل کند و در این غروبها ،غروب جمعه جایگاه خود را دارد
دیار کریمان انگار هنوز هم از زیر بدهیش به عارف بزرگی چون مشتاقعلیشاه بیرون نیامده است که شاید باز عده ای بدشان نیاید بدهی جدیدی به آن اضافه کنند
و جالب اینکه اینبار هم حوادث در نزدیکی بارگاه مشتاقعلیشاه شکل گرفته است (دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی در جوار بارگاه مشتاقعلیشاه است )
ای کاش ما مردم یکبار هم که شده از تاریخ عبرت میگرفتیم
و در مورد هرکاری بیشتر فکر میکردیم
به امید آنروز و به امید روزی که دیار کریمان این غبار و غربت را برای همیشه از خود دور کند
آمین یا رب العالمین
پی نوشت : یادمان باشد مردمی که به سوی مشتاقعلیشاه سنگ پرتاب میکردند در این تصور خام بودند که برای خود بلیط بهشت رزرو میکنند غافل از اینکه تا نسل ها بعد باید تاوان چنین گناه عظیمی را مردمان بیگناه این دیار بپردازند و خودشان هم که .....خدا داند
در حکایت های سینه به سینه شهر کرمان آمده است روزی روزگاری مریدان تند رو و بسیار افراطی رئیس یکی از فرقه های موجود در کرمان (نامش بماند ) معتقد بودند ایشان به معراج رفته است و بر سر این موضوع با پیروان معتدل و نسبتا عقل گرای این آقا بحثی طولانی و بسیار مفصل در گرفته بود به طوری که بر اثر قانع نشدن طرفین مقرر گردید خدمت خود آقا مسئله مطرح شود و از ایشان در این مورد جواب خواسته شود تا به این دلیل هر دو گروه قانع شوند
مسئله خدمت خود آقا مطرح میشود و آقا که فردیست مومن و معتقد ، از این ادعای افراطیون بسیار شرمنده میشود و با تائید و تاکید میفرماید به هیچ وجه چنین چیزی صحت ندارد ، و من هم به چنین چیزی مدعی نیستم و استغفرالله گویان میگوید معراج فقط مخصوص حضرت محمد (ص) است و در مورد من صدق نمیکند
پس از این صحبت ها و تعیین تکلیف صریح آقا در مورد معراج معتدلین و عقلا رو به افراطیون کرده میگویند دیدید آنچه که شما میگفتید درست نبود و آقا به معراج نرفته است
وافراطیون ناباورانه میگویند : آقا غلط کرده ، ایشان به معراج رفته خودش خبر ندارد
حالا این حکایت شده داستان ما و هواپیماهای ؛توپولوف ؛ روسی
که هر چی این هواپیما با سقوط و صانحه به ما میگه : بابا من نمیتونم بپرم مسئولین میگویند غلط کردی تو میتونی خودت خبر نداری
کار به جائی رسیده که این هواپیماها توی روسیه هم ممنوع الپرواز شدن اما ما ایرانی ها هنوز دست بکش نیستیم
من فکر میکنم پرواز این ابو طیاره ها تا آنجا ادامه پیدا کند که ضریب امنیت پرواز به زیر صفر برسد ( یعنی همه پروازها منجر با سقوط کامل شود ) آنگاه شاید کسی فکری به حال این تابوت های پران بکند
آمین یا رب العالمین
پی نوشت : باز هم فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تره
چند سال پیش ، دقیقا سال ۷۴ توی دانشگاه یک روز بدون اینکه حواسم باشه ( منظور اینه که من اصلا تی شرت پوش نبودم و اون روز هم اتفاقی بود ) و صرفا به این علت که هوا گرم بود با تی شرت رفتم دانشگاه ، چشمتون روز بد نبینه ، بچه های انجمن اسلامی (که اون روزها دست بچه های حال حاضره جامعه اسلامی دانشگاه بود ) آنچنان به من هجوم آوردند که انگار بن لادن رو میخوان دستگیر کنن ( بن لادن الان رو میگم چون اون روزا هنوز بن لادن ظهور نکرده بود )
یکی از چپ و یکی از راست به من تذکر میدادند که ای آقا شما چرا شئونات رو رعایت نمیکنید و از این حرفا و خلاصه اینکه آنچنان با من برخورد کردند که انگار من جنایت کردم و همه شئونات رو زیر پا گذاشتم
اما حالا بعد از گذشت چند سال میبینم که تقریبا همه اون دوستان خودشون تی شرت پوش شدند و هیچ توهینی هم به شئونات لابد نمیشه
اخبار مرتبط
اینجا رو ببینید
پی نوشت : فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تره
پی نوشت (۲) : بعضی ها فکر میکنن به اسم دفاع از اسلام و انقلاب و ... هر کار بکنن خوبه

نمیدونم خوندید یا نه ، مجله پر تیراژ !!!!!!!! همت رو میگم ، آره راجع به طرح روی جلد این هفته میخوام چند جمله ای را افاضه کنم
اول اینکه جالبه که همه کسائی که باید عکسشون میبود نبود چون البته جا نمیشد که این نشون میده یاران آقای هاشمی خیلی بیشتر از اونی هستند که به نظر میآد
دوم اینکه هیچ دقت کردید( تمام یاران هاشمی) دستاندرکاران اولیه واصلی و همه کاره انقلاب هستند که این هم نشان میدهد هاشمی را یاران انقلاب و انقلابیون اصلی حمایت میکنند
سوم و آخر هم اینکه
تصور کنید این تصویر را ( رضا پهلوی ) ببیند ، خوب شما فکر میکنید با خود چه خواهد گفت
آری خواهد گفت بهتر، خدا را شکر،انشاء الله از این هم بیشتر به شما توهین شود ، تا شما باشید پدر من را از سلطنت خلع نکنید و باعث و بانی انقلاب نشوید
که این هم نشان میدهد به جز بعض از دوستان با هوش و صد در صد انقلابی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داخلی بسیاری از ضد انقلاب هم از این گونه پوسترها و طرحهای به نیت توهین آمیز استقبال خواهند کرد
نتیجه گیری اخلاقی :
دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست
عده ای از ما ایرانیان را چه شده است که به ساحت مقدس یک مرجع تقلید جسارت میکنیم ؛ الله اعلم
به قول دوستان < فاین تذهبون>
به کجا میروند ملتی که از عمل به جمله ای کوتاه از یک مرجع عالیقدر تقلید درقضیه تحریم تنباکو آن هم در دل رژیم سلطنتی به آنجا رسیده اند که به خود حق می دهند که اینچنین به ساحت مقدس یک مرجع تقلید جسارت کنند
همین را میگویم که ای عزیزان ؛ ای برادران ؛ ای هم وطن
من و توی سرا پا تقصیر در حد و اندازه و در مقامی نیستیم که یک مرجع مسلم و عالیقدر شیعه را مورد قضاوت قرار دهیم و از آن بدتر اینکه به ایشان اهانت و توهین نیز بکنیم
من به هیچ وجه قصد ندارم در مورد ایشان (آیت الله العظمی صانعی ) نظری بدهم که البته در حد و اندازه ای نیستم که بخواهم بگویم ایشان درست فکر میکند یا نه ، اما این را خوب میدانم که در حد و اندازه من و امثال من هم نیست که در مورد ایشان نظر بدهند و یا ...
برادران ؛ دوستان ؛ هم وطنان عزیز
امروز بیش از هر روز به عقل و هوش نیاز داریم و آنچه مشکلات ما را دو چندان میکند همین حرکت های احساسی و بدون تعقل است
پی نوشت : ای کاش هرگز این حرمت شکنی نمیشد تا هرگز به مخیله دشمنان ما هم خطور نکند که به یک مرجع تقلید هم میشود جسارت کرد و در ضمن اینگونه القاء شود که یک مرجع تقلید هم میتواند منحرف باشد ؛ ای کاش هرگز این حرمت عزیز نمیشکست
جوابیه
خاموشی
البته فعلا ، تا بعد که انشاء الله گوشی مهربان و دلسوز و بی تعصب برای شنیدن درد دلهایمان پیدا شود تا درد دل کنیم نه اینکه با درد دلمان ، دردی به دردهایمان اضافه کنیم
این روزها در این مملکت گل و بلبل چیزی را که هر روز میبینیم قیاس اوضاع و شخصیت های ایران امروز با شخصیت ها و اتفاقات صدر اسلام است
تقریبا روزی نیست که در روزنامه های متعهد !!!! این ممکلت فلانی را با فلان شخصیت صدر اسلام مقایسه نکنند و به این و آن تهمت خولی بودن و شمر بودن و طلحه و زبیر بودن نزنند
اما همه این عزیزان یک چیز را فراموش کرده اند و آن هم اینکه
امام حسین (ع) یک شخصیت حقیقی نیست امام حسین (ع) شخصیتی حقوقی است
عجله نکنید این جمله را معنا خواهم کرد
امام حسین (ع) به این دلیل امام حسین (ع) شد که در مقابل ظلم و بیداد ایستاد ، امام حسین (ع) به این دلیل امام حسین شد چون در مقابل زر و زور سر خم نکرد و پست دو روزه دنیوی را با شرافت و مردانگی اش عوض نکرد پس او شخصیتی حقوقی است
امام حسین (ع) امام حسین نشد چون پسر علی (ع) و نوه حضرت محمد (ص) بود پس او شخصیتی حقیقی نبود
با نگاهی کوتاه به همین دلایل که ذکر شد میشود فهمید چرا عده ای خود را از یاران امام حسین (ع) و از بزرگان صدر اسلام میدانند و مخالفین خود را از تبار شمر و خولی و .... میدانند ، شاید دلیل عمده اش نفهمیدن این نکته ظریف است که هیچ کس به دلیل نام و نشان از بزرگان و پرهیزگاران نیست
اما آن عزیزان این را خوب بدانند امام حسین (ع) امام حسین شد چون مظلوم بود امام حسین (ع) امام حسین نشد چون خود را حسین میدانست
امام حسین (ع) امام حسین شد چون با ظلم و بی عدالتی و جور مبارزه کرد نه آنکه خود باعث و بانی بی عدالتی و ظلم باشد
امام حسین (ع) امام حسین شد چون در عین تنهائی و تعداد کم در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستاد نه آنکه خود تا دندان مسلح باشد
خلاصه اینکه
در عجبم از چماق بدستی که خود را حامی حسین (ع) مظلوم و تنهای ما میداند
یا حسین
یا حسین
یا حسین
درگذشت مرجع بزرگ شیعیان حضرت آیت الله العظمی منتظری را خدمت همه شما تسلیت عرض مینمایم
پی نوشت : بیائید یکبار برای همیشه به این فکر کنیم مردی هم بود که بین قدرت وسکوت ، زندان و اعتراض ، دومی را انتخاب کرد چون با اعتقاداتش عمل کرد نه با مصلحت گرائی اش
به ما میگویند به مقدسات توهین کرده اید ، به ما میفرمایند شما به هیچ چیز اعتقاد ندارید ، به ما میگویند شما و جریانتان به تصویر حضرت امام (ره) توهین کرده اید
در ضمن از همه اینها مهم تر اینکه تقریبا روزی بیش از ده بار میفرمایند شما اقلیتی بیش نیستید که آن هم از واخورده های جامعه هستید نه از مردم عادی ، در تمامی اعتراضات هم میفرمودند عده ای حداکثر ده هزار نفر و یا بعضی هاشان هم با همان علم ریاضی که مدرکش را از دانشگاههای معتبر گرفته بودند میفرمودند حداکثر دویست نفر
اما ....
اما حالا که رهبران جنبش سبز برای اعلام بیعت با حضرت امام (ره) تقاضای مجوز رسمی راهپیمائی کرده اند میفرمایند لازم نیست ، شما به جای راهپیمائی بیانیه صادر کنید
به عنوان یک بیطرف (البته در این لحظه ) میپرسم اینکه دویست یا سیصد و یا حداکثر ده هزار نفر ( از قول رسانه های یک کمی منصف اونوری ) در گوشه ای از شهر ( که الا ماشاء الله همیشه عده ای در آن به چیزی اعتراض میکنند و اصولا معترض به دنیا آمده اند ) با امام خود در کمال آرامش بیعت کنند چه ایرادی دارد
آخر مگر شما نمیگوئید اینها (سبزها ) اقلیتی بیش نیستند و تعدادشان بسیار کم است و نه اینکه میفرمائید چرا سبزها از راههای قانونی پیگیر مسائل و اعتراضات خود نیستند ، خوب چرا همه راهها را مسدود میکنید که مجبور باشید برای حذف این اعتراضات دست به هر کاری بزنید
ای کاش جریان اصولگرای منطقی، اصیل و عقلائی این روزها بیشتر فعال باشد تا ابتکار عمل از دست افراطیون خارج شود
پی نوشت : در هیچ کجای دنیا آیا شنیده اید اکثریتی مطلق (به عقیده افراطیون ) از اقلیتی محض ( باز هم به عقیده همان گروه ) اینچنین واهمه داشته باشد